تبليغاتX
خوزه -
بدون شرح
 

تراژدی مکبث ودردسرهای هملت

 

ديروزبعد ازتمرين يکی ازکارام به پيشنهاد يکی ازبچه ها تصميم گرفتيم بريم تالارفردوسی و اپرای عروسکی مکبثوکه آقای غريب پورکارگردانی کرده ببينيم!

بالاخره باهزارتادنگ وفنگ رفتيم وبليتو گرفتيم....نامردا...آخه4000تومن پول بيليت بديم واسه چی....حداقل به خونواده تأتررحم کنيد،اگه به بقيه رحم نمی کنيد! تازه باحالتراين بود که حضرات برای دادن بروشورو... هم پول می گرفتن؛بگذريم...

آقامايه دوست داريم؛گل،جيگر،هولو،شوخ وبانمک،خلاصه واسه خودش لعبتيه لامصّب!چندروزپيشاهم تولّدش بود،ايشالّاتولد120سالگيش،اين رفيق مايه دوستی داره که ميميره واسش!اصلا"اين دوتا يه پارومئو_ژوليتن....خداواسه هم حفظشون کنه!

بعد نمايش ديدم رفيقم داغونه!؟ هی زنگ ميزد...حرف ميزد...قطع می شد...ای لعنت به اين مخابرات!!!نه مشکل ازاونجا نيس...طرف گوشيشو قطع کرده!

چشماش قرمزبود...اه اين ابراهم که ول کن معامله نيستن...بابا يا بباريد ياخيرپيش،خلاص!...بهش گفته بود ديگه نمی خوادباهاش باشه.....

برای يه سوءتفاهم ساده..........

رفتيم درخونشون.....

يه موشه تورابطه شون دويده بود.......

به موقع رسيديم...به خيرگذشت....انداختيمش توجوب خيابون ولی عصر....

آخه حضرت!!!!چه سودی ازاين کاربهت ميرسه؟؟؟يه روزميره زيرپای خودتا!!!!

|+| نوشته شده توسط خوزه در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386  |
 
 
بالا