هرکسی ازظن خود شد يارمن
ازدرون من نجست اسرارمن
تصميم گرفتم بی خيال بيوگرافی و معارفه و اين حرفابشم! بذارم هرکی هرجوری که دوست داره ماروواسه خودش تصويرکنه.......
زورکه نيست.اصلا"اينجوری خلاقيت آدما بيشترم ميشه!
ديروزياد خاطره ای افتادم که برميگرده به سال79-80 يه کم رفتم تولک.... ولش کن بابا... ديگه گذشته،تنها چيزی که از اون خاطره مونده يه شعره که تقديم همتون ميکنم.
تبسّمهای نمناک توراوقتی که می بينم
دلم می گيردوترمی شوداحساس شيرينم
نشستی آن طرف ساکت ولی يکپارچه ابری
وبوی اشک می آيد...خدای من چه می بينم
نگاهم نرم می لغزد،خيالم اوج می گيرد
ترک خورده است احساسم ومی خواهم که بنشينم
کنارت می نشينم بی تعارف باسلامی گرم
به سردی پاسخم رامی دهی يعنی که غمگينم
به آبيهامی انديشی وحق باتوست می دانم
کمی تغييرکرده رنگ گلهايی که می چينم
ندارم قابليتهای سرخی را که می خواهی
ازاين بهتربگويم ؟ ظاهروباطن فقط اينم
|
+| نوشته شده توسط
خوزه در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
|