تبليغاتX
خوزه -
بدون شرح
 

معارفه نامه پيريم

دوستان با عرض سلام ، معذرت و طلب مغفرت به دليل اين تأخير 2روزه که در معرفی شخص شخيص و بزرگوار حضرت مستطاب خوزه که به دليل خوانده شدن اينجانب توسط والده محترمه صورت گرفت ، ايضا" مصدع اوقات شديم تا در همين اندک زمان که دست دا....... ای بابا مارو چه به لفظ قلم حرف زدن؟! اومديم حالشو ببريم و با هم به فيض برسيم. (ان شاء ا...)

آقا ما اون دفعه داشتيم بيوگرافيمونو واستون می گفتيم و اجدادمونو مياورديم جلوی چشم حضرات که ننمون صدامون کرد و نشد، خوب قسمت نبوده حکما".

تا اونجا رسيديم که بنده با زورپدر_مادروتهديد و تشويق و تمجيد و تمديد و ........ بالا خره ليسانس کوفتی عمرانو گرفتم و با فن کمر از دست دانشکده فنی خلاص شديم.حالا اينجا می خوام يه پرانتز گنده وا کنم و فلاش بک بزنم به چندين سال قبل، درست سال دوم راهنمايی بودم،يه مديری داشتيم که برخلاف جو خشک ومذهبی مدرسه مون خيلی شيک و اطو کشيده و تروتميز می گشت و من کشته مردهء اين کنتراست بودم،اسمشو نميگم چون آدم معروفيه و شايد دوست نداشته باشه اسمی ازش به ميون بياد.

جناب مدير اهل قلم بود و به حيطه ادبيات و بالاخص شعروادبيات کهن اشراف داشت و هميشه سعی برآشنا کردن بچه ها با ادبيات منثورومنظوم داشت و يه سری کلاسهای فوق العاده خوانش و نقد آثار کهن چون حافظ وسعدی ومولاناو... رو برای بچه ها برگذار می کردن که ما شاء ا... خيليم مورد استقبال بروبچس قرار گرفت. يکی واسه نمره انضباط ميومد و اون يکی برای پاچه خاری وعرض ارادت و... ما هم که از تيريپ آقای مدير خوشمون ميومد و فکرمی کرديم در محضر الن دلن يا حضرت پاچينو کسب فيض می کنيم!!! ای بابا جوونيه و هزار مصيبت! آقا راستشو بخواين من وقتی خاطرات گذشته بخصوص دوران بچگی که سفيدمفيد وتپل مپلم بودم مرور می کنم می بينم هيچ نقطه ابهامی پيدا نمی کنم ولی زود حوصلم سر ميره، پس فعلا"باهمين حال کنيد تا مجدد خدمت برسيم!

                                                 ياحق

|+| نوشته شده توسط خوزه در سه شنبه نهم مرداد 1386  |
 
 
بالا