معارفه نامه
با عرض سلام و روز به خير (شايدم شب به خير) به دوستای عزيز وبلاگ نويس و وبلاگ خونم و اين که خيلی دوستتون دارم.ما اومديم بالاخره! ما هم هستيم ديگه!!!!!!
حالا می خوام خودمو بهتون معرفی کنم تا بدونيد با چه نابغه ای طرفيد و قدر مصاحبت ما رو بدونيد و ....
من همونطوری که می دونيد يه خوزه هستم که به خوزه بودنم افتخار می کنم........(حالا يه روزی بعد از آشناييمون ماجرای خوزه و خوزويتمم براتون می گم!) داشتم می گفتم که به خوزويتم می بالم و اينا! آره دوستای عزيزم داستان ما هم به نوبه خودش جالب و به بيان ديگه ميشه گفت خارق العاده اس. حالا براتون می گم و ديگه بيشتر از اين تو کف نميذارمتون!!!!!!
خيلی از دوستان و آشنايان عزيز بنده عقيده دارن که من مخم تعطيله! البته اين دوستان دارن.....واقعا" آدمی که عقل سليم داشته باشه همچين کاری که من کردم با خودش نميکنه ولی عقل سليم کيلويی چنده؟؟؟؟؟
حالا اين خبطی که ما کرديم چيه خدا داند! ما يه غلطی کرديمو سال78-79 زد و ما ازخوش اقبالی و علی رقم ميل باطنی توی کنکور, عمران قبول شديمو قرار شد که آقای مهندس بشيم که البته اين امر به دليل علاقه وافری که به اين رشته داشتم بعد از6سال و( مثل بعضی بازيهايی که تيم ملی می بره) توی دقايق 92,3 تحقق پيدا کرد وبالاخره ننه بابامون نمردن و ليسانس گرفتن مارو ديدن، حالا اين مهملاتو بی خيال شيم و بريم سر اصل مطلب که چی بود؟ .... هان؟ بابا شماهم IQتون از من معيوب تره....يه لحظه صبر کنيد، ببخشيد مادرم صدام ميکنه! بعله؟....... خيل خوب ......ای بابا باشه اومدم! بذار حداقل خداحافظی کنم .... اومدم!
اين مادر ماهم مثل همه مادرای دنيا گير سه پيچه و در عين ناباوری دوست داشتنی!!! آقا با اجازه ما بريم تا معدوم نشديم..... ادامه ماجرا موند واسه بعد؛ فعلا"!
|
+| نوشته شده توسط
خوزه در یکشنبه هفتم مرداد 1386
|